قهرمان ميرزا عين السلطنه

1555

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

على اشرف خان درويش چهارشنبه سيم - در مزرعه بودم . على اشرف خان برادر كوچك افتخار نظام در سلسلهء دراويش منزلتى پيدا كرده كه از طهران و قم و كاشان به زيارت مىآيند . گاو و شتر قربانى مىكنند . خاك آستان او را براى استشفا مىبرند . در صورتىكه افتخار نظام و سايرين ابدا اعتقادى ندارند و از سفاهت آنها متصل حكايت مىدارند . ميرزا ابو الحسن بصير ديوان « 1 » نايب دهات سردرود حسام الملك آمد براى ناهار فردا در دمق دعوت كرد كه از آنجا به ملا بداغ ده آصف الدوله اول خاك خمسه برويم . عصر سرچشمه رفتيم ماهى زياد داشت . نان ريختيم تماشا داشت . پنج هزار مرغ پنجشنبه چهارم - سردسته سوار شديم . وسط درو است . تمام صحرا مشغول درو هستند . تا دمق دو ساعت راه بود . جلوى ده قربانى گاو آورده بودند . فراش و آردل آمده بود . ده بسيار بزرگ است . هفتصد خانوار است . پاىتخت سردرود است . حسام الملك قلعه و باغ و عمارت ، حمام ، يخچال همه‌چيز دارد . دكاكين زياد هم در قلعه بود . نيابت سردرود چهار هزار تومان دارد . نوكرهاى حسام الملك سردست براى نيابت آن مىشكنند . يك قلم پنج هزار مرغ دارد تا برسيم به چيزهاى ديگر . اسماعيل خان پسر عموى حسام الملك را در آردپه دره ميرزا حسن شاهسون اينانلو مهمان كرده ، سه اسب و سه تفنگ او را محض شامى كه داده گرفته است . چيزى به او نوشتم و گفتم اگر نداد به زنجان بنويسد مأمور رفته بگيرد . بعد از ناهار خواب خوب كردم . چهار به غروب مانده سوار شديم . تا ملابداغ سه فرسنگ بود . از دهات حسام الملك مىگذشتيم همه‌جا احترامات معمولى را به‌جاى مىآوردند . نواب آصف الدوله استقبال كرده پشت‌بام شب راحت كرديم . هوا سرد بود . خوانين كهله - ظلم شاهسون جمعه پنجم - صبح را سوار شديم . اسب جهانشاه خانى روزبه‌روز بهتر مىشود . خيلى خوب راه مىرود . عريضه‌اى خوانين كهله نوشته بودند كه ناهار را آنجا بخوريد ، ضمنا عرايض ما بيچارگان را اصغا كنيد . يك ساعت راه تا آنجا بود . بيرون آبادى عليرضا خان پسر نقى خان و برادرش پاشا خان پياده ايستاده بودند . بيست و سه نفر سوار

--> ( 1 ) - پدر فضل الله زاهدى بود و لقب بصير ديوان پس از مرگ پدر به پسر رسيد . پس از مرگ حسام الملك صاحب و مالك قريهء دمق شد . ( مسعود سالور )